قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
761
تاريخ الفي ( فارسى )
هر دو مؤيّد شهادت من هستند و مرا از آن چاره نيست . روز ديگر ابن عباس باز آمد و گفت : يا بن رسول اللّه ، چه فكر فرمودى ؟ گفت : عزيمت سفر را تصميم دادهام و دل بر قضاى ربّانى و حكم سبحانى نهاده . ابن عبّاس گفت : يابن رسول اللّه ، مصلحت آن است كه تو رسولان خود را در اطراف بلاد فرستى تا شيعيان تو از همه بلاد خصوصا از عراق به خدمت تو مبادرت نمايند . چون امر تو قوى گردد عامل يزيد را از اين شهر بيرون كن ، و من متقبّل معاونت تو مىشوم . و چون در حرم مكّه كه مجمع اهل آفاق است و مورد ارباب اقطار است اقامت نموده باشى ، به مطلوب خويش برسى و به مراد خويش فايز گردى ، ان شاء اللّه . در روضة الصفا منقول است كه اين روايت مبنى بر آن نقل است كه تا امام حسين در مكّه اقامت داشت ابن زبير با او در مقام ملازمت و متابعت مىبود ، امّا أصحّ آن است كه ابن زبير در باب رفتن امام حسين ، عليه السّلام ، به جانب عراق كمال سعى و اهتمام مىنمود تا حجاز و تهامه براى او صاف شود . القصّه ؛ بعد از سه روز باز ابن عباس به منزل امام حسين شتافته ، گفت : اى ابن عمّ ، به طرف كوفه مرو كه آن جماعت غدّار و بيوفايند و در همين سرزمين كه حرم خداوند است ، جلّ ذكره ، ساكن باش كه تو سيّد اهل اين موضعى . و اگر البتّه ميل سفر دارى توجّه ولايت يمن كن كه مملكتى عريض و عرصهاى فسيح است و حصون و قلاع بسيار دارد و قبيلهء همدان تمام شيعهء پدر تو هستند ، و ديگر دوستدار و هواخواه اهل بيت در آن نواحى بيشمار است . و چون در آن ولايت قرار گيرى اعيان خود را به اطراف و اكناف ممالك روان ساز تا خلايق را به بيعت تو دعوت كنند و لشكر آراسته به هم رسان ، آنگاه هرچه مدعا باشد بدان قيام نماى . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : اى پسر عم ! كمال شفقت تو را دربارهء خود مىدانم و خلوص نصيحت تو را نسبت به خويش مىشناسم ، امّا عزيمت من به سفر كوفه مصمّم شده و به هيچ نوع فسخ آن صورت نبندد . در اين سفر سرّى هست كه به ظهور خواهد آمد . من مىدانم كه مرا چه واقعهاى در پيش است . از جدّ و پدر خود شنودهام و تو مىدانى كه پدرم بارها بر سر منبر مىفرمود : [ انّ جبرئيل اخبرنى انّ ابنى هذا يقتل و انّه اشتدّ غضب اللّه على من يقتله « 1 » ] اكنون اين كتاب پيش من است و من مبلغ اعمار اهل بيت را مىدانم . ديگر در اين باب مبالغه
--> ( 1 ) . ابن عساكر ، تاريخ كبير ، ص 176 . معناى سخن پيامبر چنين است : همانا جبرئيل مرا خبر داده است كه اين پسرم كشته مىشود ، و خداوند بر كشندهء او سخت خشمگين است . - و .